تبليغاتX
....

....

.....

این وب رسما تعطیل شد

+نوشته شده در شنبه 17 دی1390ساعت19:5توسط ................... | |

حمید مصدق:
تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت

 

 

بعدها فروغ فرخزاد جواب حمید مصدق رو اینجوری داد
من به تو خنديدم
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك
لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد
گريه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت


جواد نوروزی بعد از سالها به این دو تا شاعر جواب داد
دخترک خندید و
پسرک ماتش برد !که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست،
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد !غضب آلود به او غیظی کرد !این وسط من بودم،
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم،
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان ِ
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام !هر دو را بغض ربود...دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
"
او یقیناً پی معشوق خودش می آید
! "پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
"
مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد
! "سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت

                                                               


+نوشته شده در چهارشنبه 29 دی1389ساعت19:56توسط ................... | |

از باده نیست که سرخوشم سر خوشو مست

بیزارمو دلشکسته از هرچه که هست

من هست به نیست دارم افسوس که نیست

در حسرت هست پشت من پاک شکست

 

 

  

 

آنکه ویران شده از یار مرا می فهمد...

آنکه تنها شده بسیار مرا می فهمد....

چه بگویم؟! که چنان از تو فرو ریخته ام،

که فقط ریزش آوار مرا می فهمد!

 

پندهای عقل دور اندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است

من پذیرفتم شکست خویش را

این دل درد آشنا دیوانه است

می روم شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم آغوشت کنم

می روم از رفتنم دل شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش

گرچه تو تنها تر از من می روی

آرزو دارم تو هم عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را....

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه 1 دی1389ساعت0:46توسط ................... | |

 

خواهر كوچكم از من پرسيد پنج وارونه چه معنا دارد!؟

من به او خنديدم!

گفت: روي ديوار و درختان ديدم

باز هم خنديدم....

گفت: خودم ديدم مهران پسر همسايه، پنج وارونه به مينا مي داد

آنقدر خنده برم داشت كه طفلک ترسيد

بغلش كردم و بوسيدم

و با خود گفتم: بعدها با ديدن بي وقفه ی درد، سقف ديوار دلت خم گردد

و آنوقت مي فهمي پنج وارونه چه معنا دارد...

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه 25 آذر1389ساعت19:33توسط ................... | |

دنيا را بد ساخته اند ...


كسي را كه دوست داري ، تو را دوست نمي

دارد ...


كسي كه تورا دوست دارد ، تو دوستش نمي

داري ...


اما كسي كه تو دوستش داري و او هم تو را

دوست دارد ...


به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند ...


و اين رنج است ...

 

 

 وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم

وقتی که دیگر رفت

من به انتظار آمدنش نشستم

وقتی که دیگرنمی توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم

وقتی او تمام کرد

من شروع کردم

وقتی او تمام شد

من آغاز شدم

وچه سخت است تنها متولد شدن

 مثل تنها زندگی کردن است مثل تنها مردن است 

 

     

 

 

در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند

و در آشکار از آنان که دوستمان دارند غافلیم

شاید این است دلیل تنهایی ما

+نوشته شده در پنجشنبه 25 آذر1389ساعت19:30توسط ................... | |