|
این وب رسما تعطیل شد
حمید مصدق: بعدها فروغ فرخزاد جواب حمید مصدق رو اینجوری داد
از باده نیست که سرخوشم سر خوشو مست بیزارمو دلشکسته از هرچه که هست من هست به نیست دارم افسوس که نیست در حسرت هست پشت من پاک شکست آنکه آنکه چه بگویم؟! که چنان از تو فرو ریخته ام، که فقط ریزش آوار مرا می فهمد! پندهای عقل دور اندیش را من پذیرفتم که عشق افسانه است من پذیرفتم شکست خویش را این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتنم دل شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش گرچه تو تنها تر از من می روی آرزو دارم تو هم عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد را....
من به او خنديدم! گفت: روي ديوار و درختان ديدم باز هم خنديدم.... گفت: خودم ديدم مهران پسر همسايه، پنج وارونه به مينا مي داد آنقدر خنده برم داشت كه طفلک ترسيد بغلش كردم و بوسيدم و با خود گفتم: بعدها با ديدن بي وقفه ی درد، سقف ديوار دلت خم گردد و آنوقت مي فهمي پنج وارونه چه معنا دارد...
دنيا را بد ساخته اند ... دارد ... داري ... دوست دارد ... وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم وقتی که دیگرنمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتی او تمام کرد من شروع کردم وقتی او تمام شد من آغاز شدم وچه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن است مثل تنها مردن است در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند و در آشکار از آنان که دوستمان دارند غافلیم شاید این است دلیل تنهایی ما
|
About![]()
....... Archives90/10/01 - 90/10/3089/10/01 - 89/10/30 89/09/01 - 89/09/30 89/03/01 - 89/03/31 88/05/01 - 88/05/31 88/04/01 - 88/04/31 88/02/01 - 88/02/31 87/11/01 - 87/11/30 87/09/01 - 87/09/30 87/07/01 - 87/07/30 Authors...................پری دریایی Links
๑۩۞۩๑عصرانه๑۩۞۩๑ |